close
تبلیغات در اینترنت
gl/l (1179)

خانه | پست الکترونیک | آرشیو

دانلود فایل های آموزشی

دانلود نمونه سوال فايل هاي آموزشي و پژوهشي نقد و بررسي مظالب دانشگاهي پروژه هاي دانشجويي تحقيق و مقاله


gl/l (1179)

برای دیدن پایان نامه اینجا کلیک کنید

   

 

gl/l (1179)

پيش گفتار

كره زمين را به دلايل زيادي مطالعه و بررسي مي كنيم ، مثلا به منظور يافتن آب تا آبي براي نوشيدن و ساير مصارف داشته باشيم ، يا نفت تا سوخت خودروها و گرماي منازلمان را تامين كنيم و يا تلاش مي كنيم جاهايي كه در آن امكان زلزله ، زمين لغزش و سيل را دارد خوب بشناسيم . از طرفي زمين دائما در حال تغيبر است و سطح آن ثابت و بدون تغيير نمي ماند ، به عنوان مثال سنگهايي كه در قله كوهها وجود دارند ممكن است زماني در قعر درياها بوده باشند . در هر حال براي شناخت دنيايي كه در آن زندگي  مي كنيم بايستي به بعد زمان نيز توجه داشته باشيم تا بتوانيم تاريخچه زمين را مطالعه كنيم و براي بررسي و مطالعه بخشي از تاريخ زمين به ناچار بايد به سوي فسيلها رفت كه حيات گذشته را در خود دارند .

وقتي درباره حوادث تاريخي و اسناد به جاي مانده از آنها ( همچون جنگ جهاني اول ) صحبت مي كنيم ، زمان آن به سال ، قرن و يا دهها قرن اندازه گيري مي شود، اما زماني كه بحث تاريخ زمين به ميان مي آيد ، زمان آن به ميليون و ميليارد سال اندازه گرفته مي شود . زمان بخشي از زندگي روزمره ما است كه اثر آن را با رويدادهايي كه در آن گذشته و با استفاده از تقويم حفظ مي كنيم . تقويم اختراع حيرت آوري كه اساس آن حركات كره زمين در فضا است و يك چرخش آن حول محور خودش « يك شبانه روز » و يك دور گردش آن حول خورشيد « يك سال » مي شود . اما آن دسته از مردم كه تاريخ زمين را مطالعه كنند نيز از يك نوع تقويم استفاده مي نمايند كه به آن « مقياس زماني زمين شناسي » گويند . پايه و اساس چنين مقياسي فسلها هستند . اين تقويم يعني مقياس زماني زمين شناسي با ساير تقويم هايي كه با آنها آشنايي داريم متفاوت است و مي توان آن را به كتابي تشبيه نمود كه سنگها و فسيلها موجود در آن و رقمهاي آن كتاب مي باشند . برخي از صفحات اين كتاب گم شده اند و يا ورقهاي آن برگشته اند و از اينرو قابل خواندن نيستند و يا صفحاتي وجود دارند كه هنوز شماره نخورده اند . اين زمين شناس و خصوصا فسيل شناس است كه به ما كمك مي كند و ابزار لازم را در اختيارمان مي گذارد تا توانايي خواندن كتاب تاريخ زمين را داشته باشيم . بنابراين براي درك هر چه بهتر از تاريخ زمين ناچار به آشنايي با فسيلها هستيم تا متوجه شويم چه هستند ؟ چگونه تشكيل شده اند ؟ و بتوانيم به سئوالاتي از اين دست پاسخ گوييم .

درمجموعه حاضر سعي شده است بطور خلاصه فسيل و علم فسيل شناسي مورد بحث قرار گيرد تا علاقمندان بتوانند جواب پرسشهاي خود را در اين خصوص بيابند

مقدمه

به راستي فسيل چيست و چگونه بوجود آمده است؟ لئوناردو داوينچي دانشمند و هنرمند مشهور ايتاليايي در حدود پانصد سال قبل ( 1500 پس از ميلاد ) به نحو زيبايي ذهن خوانندگان را به تفكر در مورد پيدايش فسيلها سوق داد و بدين ترتيب نظريات و خرافه هاي رايج در زمان خود را رد كرد . وي مي گويد : “ در كوههاي پارما و پياسنزا ، صدفها و مرجانهاي مرده فراواني يافت مي شوند كه هنوز حالت چسبيده به سنگها را حفظ نموده اند . اگر بگوييد كه اين صدفها خود بخود بوجود آمده اند و يا بوسيله طبيعت ايجاد نشده اند ، چنين عقيده اي براي يك مغز هوشيار و متفكر منطقي نيست ( چرا كه سالهاي رشد آنها از روي خود صدفها قابل محاسبه است ) . اين صدفها بدون غذا نمي توانستند رشد كنند و از طرفي بدون اينكه حركتي داشته باشند توانايي دستيابي به غذا را نيز نداشتند ( پس چگونه رشد كردند ؟ ) اگر فرض براين باشد كه اينها به كوه چسبيده بودند پس توانايي حركت نداشتند و اگر اينطور عنوان كنيد كه طوفان و سيل باعث شد كه آنها به صدها كيلومتر دور تراز دريا حمل شوند اين نيز نمي توانسته اتفاق افتاده باشد مگر زماني كه سيلاب بوسيله باران ايجاد شود و باران بطور طبيعي به رودخانه ها راه يافته و روانه دريا گردد و همه مواد موجود در خود را به دريا حمل نماييد. بنابراين نمي توانسته اين اعضاي مرده را از ساحل دريا به سمت كوهها روانه سازد ، و اگر عقيده براين باشد كه آب حاصل از سيلاب پس از مدتي كوهها را در برگرفته و به زير خود برده باشد ، بايد دانست كه حركت آب دريا در خلاف جهت رودخانه ها آنقدر به آرامي صورت مي گيرد كه هيچ چيز سنگيني را نمي تواند جابجا كند و حركت دهد . ”در واقع ابراز عقيده در لواي چنين روشي ، بررسي حالات مختلف ديدگاه هايي بوده است كه تا آن زمان در مورد فسيل بيان شده بود . بهرحال در طول تاريخ دانشمندان نظرات متفاوتي را در مورد فسيل با توجه به اعتقادات و يافته هاي زمان خود بيان داشته اند كه مجموع اين نظريات تاريخچه علم فسيل شناسي را تشكيل مي دهد و بديهي است براي درك هر چه بهتر اين علم بايستي تاريخچه آن را مطالعه نمود . لذا در ادامه ابتدا به تاريخچه فسيل شناسي و سپس به فسيل و علم فسيل شناسي مي پردازيم .

تاريخچه فسيل شناسي

وقتي اسكلت يك دايناسور را در موزه مي بينيم به راحتي آن را متعلق به نوعي از موجودات از بين رفته مي دانيم . شايد تصور غلطي كه در بين بسياري از مردم رواج دارد از همين جا شكل گرفته باشد كه فسيل را استخوانهاي پوسيده زير خاك و يا مجموعه اي از استخوانها كه مدل يك دايناسور قديمي را مي سازد و در موزه نگهداري مي شود ، مي دانند . اما بايد توجه نمود با همه جذابيتي كه دايناسورها دارند ، آنها فقط بخش بسيار كوچكي از ميليونها گونه فسيل را تشكيل مي دهند كه در گذشته در قيد حيات بوده اند . مدتهاست اين تعريف كه فسيل ها بقاياي موجودات منقرض شده اند در ذهن ما جا افتاده و تصوري غير از آن براي ما سخت است . ا قرنها پيش چنين تعبيري سريعا به ذهن نمي آمد ، مثلاٌ يونانيان باستان استخوانهاي بزرگ ماموتها را بقاياي غولهاي افسانه اي مي دانستند و با ديدن و پيدا كردن صدفهاي دريايي كه صدها متر بالاتر از سطح دريا و يا كيلومترها دور از دريا بودند دچار شگفتي مي شدند و اين سوال در ذهن آنها شكل مي گرفت كه آيا زماني دريا آن سرزمين را پوشانده و يا اين موجودات در داخل سنگها بلور رشد كرده بودند ؟

در قرن ششم قبل از ميلاد گزنفن صدفهاي دريايي را بالاي صخره اي در جزيره مالت ديد و عقيده خود را بدين گونه بيان كرد كه زماني دريا روي آن سرزمين را پوشانده است . وي اولين شخصي بود كه تشخيص داد فسيلها بقاياي موجودات قديمي اند و بدين ترتيب قديمي ترين نظريه درباره فسيلها به جاي ماند كه آنها باقيمانده جانداراني هستند كه زماني مي زيسته اند و در ميان سنگها مدفون شده اند . اين نظريه توسط گزانتوسنيز حدود 2500 سال پيش ( 500 قبل از ميلاد ) بيان شد . 

 ارسطو در قرن چهارم قبل از ميلاد اظهار داشت كه فسيل ماهيها بقاياي جانداران دريايي هستند كه داخل شكاف سنگها شنا مي كردند و در گل و لاي به دام افتادند . جالب اينجاست كه عقايد او تا دو هزار سال بعد هم مورد پذيرش بسياري از افراد بود . در آخرين روزهاي امپراطوري روم ، داستانهاي آفرينش در 6 روز و طوفان حضرت نوح ، تنها عقيده مردم و جوامع غرب در مورد فسيل ها و سنگها بود . براي كساني مانند ما كه در قرن بيست و يكم زندگي مي كنيم كاملا مشخص است كه به عنوان مثال فسيل صدف حلزون به نسل امروزي آن خيلي شبيه است و هيچ توضيحي غير از اين نمي توان درباره آن ارائه داد . اما دانش اكثر مردم در آن زمان نسبت به موجودات دريايي و اقيانوسي محدود بود . در حقيقت بيشتر فسيلها به آنچه كه اروپاييان قرن پانزدهم مي توانستند ببينند هيچ شباهتي نداشتند ، تا اينكه نمونه زنده يك موجود دريايي كه صدفي حجره دار داشت در سال 1829 ميلادي پيدا شد و اين تصوررا به وجودآورد كه اين صدف حلقوي به نام Cornua ammonsis و سنگهاي مارپيچي خويشاوند ماهي مركب و هشت پا هستند . چه كسي مي توانست تصور كند كه موجودات عجيب به شكل فشنگ به نام بلمنيت ها خويشاوند ماهي مركب باشند ! حتي امروزه بيشتر مردم كه اشكال استوانه اي به نام ساقه هاي كرينوئيد را پيدا مي كنند  ، آنها را به عنوان خويشاوند ستاره دريايي يا خارپوستان دريايي تشخيص نمي دهند زيرا تعداد كمي از مردم كرينوئيدهاي ساقه اي شكل كمياب را ديده اند كه در كف درياها زندگي مي كنند . براي قرنها دانشمندان با ديدن نقشهاي ستاره اي شكل در برش عرضي برخي از اين ساقه ها و نقشهاي شعاعي در فسيلهاي مرجاني شگفت زده مي شوند و فكر مي كردند كه آنها توسط تندر ايجاد شده يا از آسمان فرو افتاده اند ! و به همين خاطر به آنها سنگهاي آسماني مي گفتند .

در قرون وسطي و رنسانس دانشمندان هر شي عجيبي كه در ميان سنگها پيدا مي شد فسيل مي گفتند . اين كلمه در اصل از ريشه لاتين Fossilis به معني “ زمين را كندن ” گرفته شده است و نه تنها بقاياي موجوداتي كه در گذشته مي زيسته اند را در بر مي گرفت ، بلكه شامل بلورها ، كنكرسيونها و خيلي از ساختارهاي ديگر كه منشا آلي ندارند نيز مي گرديد . اكثر دانشمندان اينطور فكر مي كردند كه فسيلها خود به خود داخل سنگها خزيده و به دام افتاده اند و بعد از ميليونها سال به سنگ تبديل شده اند .

گروه ديگري از دانشمندان تصورشان اين بود كه آنها از دانه هاي داخل سنگها رشد كرده اند ، يا اينكه از تخم ماهي كه توسط آب طي طوفان حضرت نوح داخل شكافهاي سنگي شده ، رشد كرده اند . عده اي نيز فسيلها را بازيچه طبيعت يا سنگهاي شكل يافته اي مي دانستند كه توسط نيروهاي مرموز و مصنوعي بوجود آمده اند ، و دسته اي ديگر آنها را ساخته دست شيطان مي دانستندو بر اين باور بودند كه فسيلها در داخل سنگها جاي گذاري شده اند تا ايمان ما را متزلزل كنند ! همانقدر كه اين عقايد به نظر عجيب و مضحك بنظر مي رسد در آن زمان براي مردمي كه به مفهوم لغوي كتاب تكوين و پيدايش اعتقاد داشتند كاملا منطقي بوده است و فكر مي كردند زمين دقيقا همانطور كه ما آنرا مي بينيم با كمي تغيير كه آنهم به خاطر گناه حضرت آدم بوده ، حدود شش هزار سال پيش آفريده شده است . مثلا اسقف اعظم، جيمزاوشر در قرن هفدهم ادعا مي كرد كه تمامي موجودات در راس ساعت 9 صبح روز يكشنبه 23 اكتبر سال 4004 قبل از ميلاد خلق شده اند و از آن زمان موجودات بدون تغيير باقي مانده اند . در قرون وسطي كه اروپا بواسطه جنگ و خونريزي در ظلمت جهل و ناداني قرار داشت ، كشورهاي پهناور اسلامي در اوج شكوفايي علمي قرار داشتند . بررسي و مطالعه آثار دانشمندان و متفكرين اسلامي و ايراني آن زمان حكايت از آشنايي آنها با علوم زميني دارد .

ابوريحان بيروني ( در قرن 4 و 5 هجري قمري برابر با قرن دهم و يازدهم ميلادي ) يكي ديگر از بزرگترين دانشمندان اسلامي و ايراني نيز در فن پنجم طبيعيات شفا ، كه كاملترين بحث در زمين شناسي را در دوران قديم در بر دارد و قرنها در اروپا به عنوان يكي از آثار ارسطو شناخته شده بود ، اشاره مي كند كه روزي قاره هاي فعلي زمين زير آب قرار داشته است . اشاره وي به اين موضوع درك علت وجود بقاياي جانوران و گياهان يا فسيل ها را در سنگها آسان مي سازد . او سنگ شدن جانوران و گياهان را در دست دانسته و مي نويسد : “ سبب آن شدت قوه معدنيه و محجره است كه در بعضي نقاط سنگي پيدا مي شود و يا دفعتا در مواقع زلزله از زمين منفصل مي شود ، سنگواره هايي ( فسيلهايي ) كه در كوهها يافت مي شود بر اثر يك طغيان آب بوجود نيامده است بلكه نتيجه يك سلسله طغيانها بوده است كه در مدت طويلي كوهها را به وضع فعلي در آورده است ” در اروپا بعضي از محققين دوره رسانس جلوتر از زمان خودشان حركت مي كردند مثلا در حدود سال 1500 ميلادي لئوناردو داوينچي ( 1519 ـ 1452 ميلادي ) دانشمند و نقاش بزرگ ايتاليايي فهميد كه صدفهاي فسيل شده در كوههاي آپنين، در شمال ايتاليا نمايانگر زندگي دريايي موجودات در گذشته بوده است ، هر چند كه اين فسيل ها كيلومتر ها از ساحل دريا دور بوده اند . برخلاف سايرين كه تصور مي كردند فسيل ها توسط سيل به آنجا حمل شده اند ، داوينچي فهميد كه سيل نمي توانسته آنها را در طي چهل روز تا آنجا حمل نمايد و از طرفي بسياري از صدفها شكننده تر از آن بودندكه تا آنجا سالم برده شوند . بسياري از صدفها دست نخورده و در جايگاهشان ثابت بودند . بهر حال بيشتر عقايد داوينچي در دفترچه منتشر نشده اش باقي ماند و حتي اگر تلاشي براي انتشار آن كرده بود آن عقايد در آن زمان قابل قبول نبود . در سال 1565 ميلادي پزشك سوئيسي به نام كنراد گسفر كتابي با عنوان طبيعت فسيل  منتشر كرد . اين كتاب اولين كاري بود كه در آن فسيلها بصورت دقيقتر شد و به نوشته در آمد . گسنر توصيفات خويش را بر مبناي آنچه كه خود و دوستانش جمع آوري كرده بودند ، طبقه بندي كرد و به اين ترتيب عرف جديدي را در تبادلات علمي بر طبق تجزيه و تحليل و مقايسه پايه گذاري نمود . گسنر بيشتر فسيلها را با خويشاوندان عهد حاضرشان مقايسه مي كرد ، اما اينطور تصور مي كرد كه برخي از واقعي ترسيم شدند و در نتيجه توصيفات غير مشخص و شفاهي نويسندگان پيشين نمونه ها ( مانند ساقه كرينوئيد و بلمينتها ) در اثر جايگزيني مواد معدني شكل گرفتند . او همچون اكثر معاصرانش فسيل ها را نمونه هاي فوق طبيعي فئوپلاتونيك  به معناي اشكال ايده آل مي پنداشت و به بيشتر مفاهيمي را كه امروزه به نظر ما كاملا مشخص است ، دست نيافت .

در اواخر قرن شانزدهم و در طول قرن هفدهم ميلادي اغلب دانشمندان به اين اعتقاد داشتند كه فسيلها شواهدي از طوفان جهاني نوح بوده اند و بوسيله طغيانهاي بزرگ آب تا بلندترين قله كوهها برده شده اند و با توجه به اين گفته ها نظريه طوفان نوح توسط نقاش ايتاليايي به نام سچيلا در سال 1570 ميلادي پيشنهاد شد و بطور گسترده اي از طرف متفكرين آن زمان نيز پذيرفته شد . در ميان تمام نوشته هاي قديمي چهار پرسش در خصوص فسيلها مطرح شده است :

 1. آيا فسيلها واقعا بقاياي موجودات زنده هستند ؟

2. چگونه به داخل سنگها راه يافتند ؟

 3. چه موقع وارد سنگها شدند ؟ در همان هنگام كه سنگ در حال شكل گيري بود يا بعد از آن ؟

4. چگونه سنگ شدند ؟

 در حقيقت پاسخهاي جديد به اين سوالها براي اولين بار توسط يك دانماركي به نام نيلز استنسن داده شده است . وي كه نسلهاي بعد او را با نام لاتيني اش يعني نيكلاس استنو مي شناختند ، پزشك دربار دوك بزرگ تاسكاني بود . او درسال 1666 ميلادي شانس تكه كردن يك كوسه بزرگ را داشت كه در نزديكي شهر بندري ليورنو صيد كرده بودند . وي با بررسي دقيق دهان كوسه دريافت كه دندانهاي آن خيلي شبيه به فسيلي بود كه مردم آن را به نام سنگ زبان مي شناختند و تصور مي كردند كه آن زبان سنگ شده اژدها و مارهاست  . استنو دريافت كه « سنگ زبان » در حقيقت دندانهاي كوسه هاي قديمي بوده است . او در سال 1669 ميلادي كتابي را با عنوان “ پيشگامان رساله در مورد اجسام جامدي كه به طور طبيعي داخل اجسام جامد ديگر قرار دارند ” ، منتشر كرد . اسم كتاب در نظر اول بسيار پيچيده و مبهم است ، اما با مطالعه كتاب متوجه مي شويم وي سعي دارد توضيح دهد كه چگونه اين اجسام جامد ( فسيل ها ) به داخل سنگها راه يافته اند . استنو پي برد كه ماسه سنگهاي احاطه كننده فسيل ها حتما زماني ماسه هاي سست بوده اند كه بعدا سنگ شده اند . عقيده وي اين تصور قديمي كه ، تمام سنگها دقيقا همانطور كه ما آنها را مي بينيم در طي اولين روزهاي آفرينش شكل گرفته اند ، دگرگون ساخت . او بينش خود را بدين صورت بسط داد كه فسيلهاي داخل سنگها بايد سنشان از سنگهاي در برگرفته شان بيشتر باشد و از سويي ديگر رگه هاي ثانويه اي كه در سنگها ديده مي شوند بايد پس از تشكيل سنگ بوجود آمده باشند . استنو از اينجا مفاهيمي اساسي كه در زمين شناسي تاريخي و چينه شناسي يا چينه نگاري مطرح هستند ، معرفي نمود . البته وي هنگام انتشار كتابش ( پيشگامان رساله … ) كاتوليك شد و از مطالعات خود دست كشيد . استنو در نهايت كشيش و اسقف منطقه اي در اروپاي شرقي به نام تيتيوپوليس شد و پس از مدتي به دانمارك بازگشت و باقي عمر خود را در خدمت كليسا گذراند . زماني كه نوشته هاي استنو منتشر شد يك دانشمند انگليسي نيز به نتيجه اي مشابه رسيد . وي كه رابرت هوك نام داشت . بيشتر به عنوان پدر ميكروسكپ مشهور است . هوك اولين طرح از ميكرو ارگانيسم و جزئيات ساختارهاي سلولي را ترسيم نمود . وي در سال 1665 ميلادي اولين اشكال دقيق از فسيل ها را ترسيم كرد ، اما نتيجه مشاهداتش پس از مرگ وي در سال 1705 ميلادي منتشر شد . هوك حتي پيشنهاد كرده بود كه فسيلها همچون سكه هاي رومي كه براي تاريخ گذاري وقايع تاريخي باستاني اروپا استفاده مي شوند ، مي توانند براي مقايسه سني سنگها مورد استفاده قرار گيرند .وي با مطالعه بسياري از فسيلها نتوانست همتايي در عهد حاضر براي آنها بيابد و از اين رو حدس زد كه فسيلها دوره زندگي مشخصي داشته اند و اين ايده شايد يكي از اولين نظرات در مورد انقراض گونه ها بود كه در آن زمان مطرح شد . چرا كه عده اي از مردم تصور مي كردند كه تمام موجودات روي زمين در شش هزار سال پيش آفريده شده اند و هنوز هم وجود دارند .

بسياري از عقايد هوك و استنو تا قرن بعد از آنها نيز پذيرفته نشد ، بطوريكه در اوايل قرن بعد هنوز عقايد در مورد فسيلها به شدت تحت تاثير انجيل بود . مثلا در سال 1726 ميلادي طبيعي دان سوئيسي يوهان شواچزر فسيل بزرگي را يافت و آن را به عنوان اسكلت يكي از انسانهاي معمولي كه گناهانش باعث طوفان بزرگ و سهمگين نوح درجهان شد ، توصيف كرد و آن را (هوموديلووي تستيس) ناميد . اين نام به معناي انساني است كه شاهد طوفان و سيل بوده ، اما بعدا معلوم شد آن نمونه فسيل اسكلت يك سمندر بزرگ بوده است .  دانشمند ديگري به نام يوهان برينگر ، رئيس دانشكده پزشكي ورسبوگ آلمان شيفته فسيلهايي شد كه جمع آوري كنندگان برايش از كوههاي اطراف مي آوردند . بعضي از آنها شبيه قورباغه ، صرف و برخي اشكال طبيعي ديگر بودند ، عده اي ستاره اي شكل و بسياري ديگري داراي اشكال و طرحهاي عجيب بودند . در حاليكه برينگر در سال 1726 ميلادي تصميم داشت كتابي در مورد سنگهاي تشكيل شده از آن اشكال عجيب منتشر كند ، دو نفر از همكارانش كه از وي آزرده بودند ، سنگهايي را تراشيده و به برينگر دادند . برينگر ساده لوحانه آنها را به عنوان سنگهاي داراي اشكال قبول كرد و در كتابش منتشر نمود . اما بعدها اعتراف همكارانش به اين شوخي موجب شد كه برينگر اعتبار علمي خود را از دست بدهد ، زيرا خيلي دير شده بود و كتابش انتشار يافته بود .

همانطور كه اشاره شد تا مدتها معناي لغوي فسيل عبارت بود از : هر چيزي كه از زمين بدست آيد ، خواه مواد معدني باشد و خواه اجسام سازمان يافته و ارگانيك . در اواسط قرن هفدهم بود كه مفاهيم واقعي فسيلها رايج شد . زماني كه لينه اولين كتاب در مورد طبقه بندي آثار و بقاياي موجودات روي زمين را در سال 1735 ميلادي منتشر كرد و فسيلها را براساس حيوانات زنده اي كه وجود داشتند ، نامگذاري نمود .

حدود سالهاي 1800 ميلادي كوويه اولين گام را در آناتومي مقايسه اي برداشت . وي كه در واقع ابداع كننده آناتومي مقايسه اي ديرينه شناسي مهره داران بود ، توانست عقيده اكثر فسيل شناسان را كه افكارشان تحت تاثير عقايد مسيحي آن زمان بود ، تغيير داده و به سوي مطالعات مقايسه اي سوق دهد . درست قبل از سال 1800 ميلادي مهندس بريتانيايي به نام ويليام اسميت كه در حال مطالعه و بررسي لايه هاي زمين براي حفر كانال بزرگي در انگلستان بود ، از روي كانالهاي تازه حفاري شده و معادني كه بطور مرتب سركشي نمي كرد به اين نتيجه رسيد كه فسيلها يك الگوي مشخص و مرتبي را نشان مي دهند و هر ساختار ، مجموعه فسيلي متفاوتي دارد . اسميت به عنوان يك جمع آوري كننده فسيل در تشخيص فسيلها و ساختارهايي كه طبقات و لايه هاي رسوبي را نشان مي دهند بسيار ماهر بود . وي با استفاده از فسيلهاي جانوري، نقشه مدرن زمين شناسي انگلستان و ولز را چاپ كرد . ( 1815 ميلادي ) درهمين زمان كوويه و هم دانشگاهي اش برونيارت كه طبقات و لايه هاي زمين در منطقه اي از كشور فرانسه مطالعه مي كردند ، متوجه شدند يك نظم و ترتيبي در فسيلهاي يافت شده وجود دارد كه از لايه اي به لايه ديگر تغيير مي كند . بهر حال نتيجه فعاليت و تلاش محققين و دانشمندان به آنجا رسيد ه در اواسط قرن نوزدهم فقط تعداد انگشت شماري از محققان بودند كه طوفان نوح را بي اغراق عامل بوجود آمدن فسيل مي دانستند .

فسيل چيست ؟

همانطور كه قبلا اشاره شد ، معناي لغوي فسيل عبارتست از چيزي كه از حفاري بدست آمده باشد . اما امروزه براي آن معناي ديگري متصورند و آن را مدرك و دليلي شناخته شده از حيات گذشته مي دانند ؛ به عبارت ديگر فسيلها ، اجساد و بقايا و آثار موجوداتي مي باشند كه پس از مرگ در بين رسوبات دفن شده و همراه با آنها تحت تاثير پديده سنگ شدگي ( دياژنز ) قرار گرفته اند . بنابراين فسيلها انواع باقيمانده جانوري و گياهي نظير جسم حيوانات و استخوانهاي مربوط به آنها ، تنه گياهان قديمي و ساختمان شان ، كرمهاي نرم ، ستاره هاي دريايي و غيره ( از نقطه نظر تشريحي ) و آثار و مواد به جامانده از آنها نظير فضولات ، مدفوعات ، تخم ها ( آثار طبيعي ) و اثر لانه ها ، آشيانه ها ، رد پاها ( آثار مصنوعي ) را شامل مي شود و تمامي اينها بطور مستقيم توسط موجودات كه در گذشته مي زيسته اند ، بوجود آمده اند . بدين ترتيب براي آنكه يك شي فسيل به حساب آيد ، بايستي بقايا و يا آثار فعاليت زيستي موجودات گذشته باشد . البته گاهي اوقات در نوشته ها از كلمه فسيل به عنوان صفت براي مواد غير آ‌لي استفاده مي شود ، مثلا آتشفشان فسيل يا تپه ماسه اي فسيل كه براي آتشفشان يا تپه ماسه اي بسيار قديمي بكار مي رود . در چنين حالتهايي بايد موجوديت گذشته قبل از دفن شدن مبنا قرار گيرد ؛ به اين معني كه آيا فسيل مورد نظر موجودي زنده بوده است يا خير؟ بطور كلي فسيلها به دو گروه تقسيم مي نمايند :

1- فسيلهاي اندامي

 2- فسيلهاي اثري 

 منظور از فسيلهاي اندامي بقاياي حقيقي موجودات زنده مي باشند كه در حالات بسيار مساعد شكل آنها با شكل موجود زنده اصلي اوليه كاملا تطبيق مي كند و تغيير زيادي در آن صورت نگرفته است . اما فسيلهاي اثري علائم غير مستقيم حيات هستند كه توسط موجودات بر جاي گذاشته شده اند . جاي پاهاي دايناسور ، اثر نقب زدن كرمها ، اثرات ناشي از خزيدن تريلوبيت ها و ساير شواهد فرايندهاي حيات همچون فضولات و مدفوعات كه بصورت فسيل در آمده اند همگي جزء فسيلهاي اثري محسوب مي گردند . پرسشي كه ممكن است در ذهن ايجاد شود اين است كه آيا تمامي فسيل ها از ارزش يكساني برخوردارند ؟ پاسخ اين سوال خير است ، فسيل ها ارزش يكساني ندارند و برخي با ارزش ترند . حال اين سوال مطرح مي شود چه فسيل هايي را با ارزش مي خوانيم ؟ در جواب بايد گفت فسيل هاي راهنما (Index Fossils). آن دسته از فسيل ها  به اين نام خوانده مي شوند كه :

1-شناسايي آنها آسان است.

 2- بسيار فراوانند.

 3- داراي عمر كوتاه بوده اند.

4- از گسترش جغرافيايي قابل توجهي برخوردارند .

با بررسي و مطالعه فسيل ها متوجه مي شويم كه اكثر آنها تمام معيارهاي فوق را ندارند ; برخي به سختي قابل شناسايي اند ، بعضي از گسترش جغرافيايي خوبي برخوردار نبوده و در همه جا يافت نمي شوند ، عده اي ديگر داراي عمر طولاني هستند و بالاخره گروهي از نظر تعداد كم مي باشند . مجموع خصوصيات ذكر شده براي فسيل هاي راهنما به ما كمك مي كند تا بتوانيم در جهت اهداف مورد نظرمان از آنها استفاده كاربردي بنماييم . در ادامه بحث اين فسيل ها جداگانه مورد بررسي قرار خواهند گرفت .

علم ديرينه شناسي

اصطلاح پالئونتولوژي (Paleontology) اولين بار توسط شخصي به نام دوكروته دوبلن ويل در سال 1825 ميلادي بكار رفت . اما عملا از سال 1834 ميلادي بود كه فيشرفن والدهايم آن را براي اولين بار در نوشته هاي زمين شناسي وارد نمود . كلمه پالئونتولوژي كه در كتابهاي فارسي ، ديرينه شناسي و يا فسيل شناسي ترجمه شده ، ريشه اش از چند كلمه گرفته شده است كه عبارتند از : 

 Paleontology = Palaios + Ontos + Logos

( ديرينه شناسي = ديرينه و قديمي + موجود زنده + بررسي و تحقيق)

 بنابراين با توجه به ريشه كلمه پالئونتولوژي مشخص مي گردد كه منظور ، بررسي و مطالعه موجوداتي مي باشد كه در زمان هاي گذشته در كره زمين مي زيسته اند و آثار و بقاياي آنها بصورت فسيل بر جاي مانده است .

  منظور از ديرين شناس و يا فسيل شناس  (Paleontologist)  شخصي است كه به مطالعه و بررسي فسيل ها مي پردازد و سعي مي كند تصوير زندگي و حيات در گذشته را بازسازي نمايد و تحولات گياهان و حيوانات اطراف ما را آشكار سازد . بديهي است ،  كه ديرين شناسان نه تنها بايستي زمين شناس باشند بلكه بايد به اندازه كافي از علم زيست شناسي نيز مطلع باشند . علت اين امر آن است كه دانش زمين شناسي آنها را به سمت استفاده از فسيل ها براي تعيين سن نسبي واحدهاي سنگي سوق مي دهد و دانش زيست شناسي آنها را در جهت روشن ساختن چگونگي حيات گياهان و حيوانات قديمي هدايت مي كند و اين كار ساده و آساني نيست . چرا كه ناقص بودن فسيل ممكن است بسياري از جزئيات و مسائل ظريف تحول و تكامل حيات را مخفي سازد ؛ يا شايد انواع سنگ هاي مورد مطالعه حاوي فسيل هايي نباشند كه مثلا براي تعيين سن نسبي بكار مي آيند و يا امكان دارد گياهان يا حيوانات زنده حتي شبيه اشكال فسيلي نباشند .

 در حقيقت داستان ديرينه شناسي ، سرگذشت چگونگي غلبه بر اين مسائل و موانع ديگر است . ديرينه شناسي مجموعه اي مهيج است كه موضوع  را از علم زيست شناسي گرفته و در آن راستا رشد و توسعه يافته است و محدوده زماني آن از 3500 ميليون سال قبل يعني طي مدتي كه حيات در روي زمين توسعه و پيشرفت داشته است را در بر مي گيرد . ديرينه شناسي رشد ، توسعه ، تحول ، و تكامل حيات را مشخص مي سازد و به زمين شناس كمك مي كند كه سنگها را در گروه ها و طبقات خاص قرار دهد . ديرينه شناسي نه تنها به دنبال عات انقراض معمولي يك گونه است بلكه به دنبال دليل انقراض هاي دوره اي كه در گذشته رخ داده و موجب از بين رفتن تقريبا تمامي موجودات از دنياي حيات شده است ، مي باشد . ديرينه شناسي محيط هايي را كه موجودات فسيل شده در آن مي زيسته اند را بازسازي مي كند و با استفاده از مباني و اصول بيوفيزيك در مورد اسكلت هاي فسيل شده علل و دلايل شكل گيري و الگو و خصوصيات اسكلتي را بيان مي كند . با پيشرفت فهم و ادراك از علم ديرينه شناسي ، زير تقسيمات بسياري براي آن بوجود آمد .

 به عنوان مثال ديرينه شناسي گياهي(paleobotany) كه به مطالعه و بررسي فسيل هاي گياهي مي پردازد .

 در حالي كه ديرينه شناسي جانوري(paleozoology)، فسيل هاي جانوري را مورد بحث و بررسي قرار مي دهد ( البته اصطلاح پالئوزولوژي عموما مورد استفاده قرار نمي گيرد و بجاي آن پالئونتولوژي را بكار مي برند ) .

يكي ديگر از تقسيمات ديرينه شناسي ، زيست شناسي ديرينه است كه با استفاده و مراجعه به تفسير و تشريح بيشتر به جنبه هاي علمي زيست شناسي توجه دارد .

مطالعه فسيل هاي كوچك كه اغلب نياز به ميكروسكپ دارد به عنوان فسيل شناسي ميكروسكوپي يا ميكروپالئونتولوژي (Micro Paleontology)  شناخته مي شود .

در ميكروپالئونتولوژي ، يك شاخه ويژه گياهي وجود دارد كه به فسيل گرده و دانه گرده توجه دارد و از آن تحت عنوان پالينولوژي  (Palynology)  نام برده مي شود .

چگونه فسيلها را بيابيم؟

تكنيك ها و روش هاي مشخصي وجود دارند كه ديرين شناسان از آنها براي يافتن فسيل ها استفاده مي كنند . اما بايد توجه داشت فسيل شده يك موجود زنده پس از مرگش پديده اي كاملا استثنايي است و نياز به شرايط خاصي دارد . به عبارت ديگر نبايد اينطور تصور نمود در مكاني كه فسيل يافت نمي شود ، موجود زنده اي نيز در گذشته در آنجا نمي زيسته است . چه بسا موجودات زنده بسياري در گذشته در آن مكان زندگي مي كرده اند اما محيط شرايط لازم براي فسيل شدن موجودات را نداشته است . از اينرو است كه بايستي خيلي خوش شانس باشيم تا بتوانيم فسيل ها را بيابيم . در هر حال براي يافتن فسيل بايستي جستجوي خود را از جايي شروع كنيم و واضح است قبل از هر جستجو ، جمع آوري اطلاعات در مورد فسيلي كه به دنبال آن هستيم لازم است . مثلا اگر در جستجوي فسيل هاي گياهي باشيم اطلاعاتي نظير اينكه اين فسيل ها در زمان حيات خود چه شرايط زيستي داشته اند و براي فسيل شدن چه مراحلي را گذرانده اند ، به ما كمك مي كند كه تنها سنگهاي بخصوصي را جستجو نماييم .بطور كلي آنچه معلوم است احتمال حضور فسيل در سنگهاي رسوبي به مراتب بيش از سنگهاي دگرگوني و آذرين است . بطوري كه در بين اين سه گروه از سنگها قريب به 99% فسيل ها در سنگهاي رسوبي يافت مي شوند . البته اين به معناي آن نيست كه با ديدن هر سنگ رسوبي داراي فسيل است . در بين سنگهاي رسوبي احتمال يافتن فسيل در سنگهاي آهكي ، شيل و ماسه دانه ريز و سنگهاي حد واسط آنها بيشتر است

فسيلي شدن

موجودات زنده پس از مرگشان در نتيجه فرايندي به فسيل تبديل مي شوند ، اين فرايند كه فسيلي شدن(Fossilization) نام دارد به شكلهاي مختلفي انجام مي شود و داراي انواع و اقسام بسيار زيادي مي باشد . تنوع در اين فرايند به علت ويژگيهاي منحصر به فرد هر موجودي است كه فسيل مي شود . بنابراين فرايند فسيلي شدن از نظر وسعت حجم مي تواند داراي سطوح مختلفي باشد ، مثلا ممكن است در حد يك سلول يا اندام يك موجود و يا در سطحي وسيعتر و حجيم تر يعني بدن كامل موجود باشد .

همانطور كه مي دانيد بدن موجودات زنده داراي قسمت هاي نرم و سخت هستند و پس از مرگ ، بافتهاي نرم به سرعت مي پوسند و از بين مي روند و فقط قسمت هاي سخت باقي مي مانند. البته گاهي اوقات امكان دارد بافت هاي نرم يك موجود زنده پس از مرگ در حالات قطعا استثنايي بصورت فسيل حفظ گردد . در هر حال داشتن بخش هاي سخت به مقدار زيادي شانس موجود زنده را پس از مرگ براي فسيل شدن افزايش مي دهد . اما حتي قسمت هاي سخت نيز فناناپذير نيستند و احتياج دارند در شرايط مناسب قرار گيرند تا از تخريب مصون بمانند . شرايط منايب براي حفظ شدگي و باقي ماندن قسمت هاي سخت به دو عامل بستگي دارد ، 1- تركيب ماده تشكيل دهنده و 2- چگونه محفوظ ماندن و دياژنز آنها.

در واقع براي شناختن فسيلها بايد به موجوداتي فكر نمود كه غالبا بدنشان در ميان سنگهاي رسوبي دفن و براي ميليونها سال محافظت شده اند.بايستي توجه داشت كه حفظ بدن موجودات در رسوبات به صورت ثابت و در شرايط اوليه زندگي موجود زنده نبوده است ، بلكه تا درجاتي نيز تغيير مي كند . البته همانطور كه اشاره شد ميزان تغييرات به خصوصيات بافتي و شيميايي موجود زنده و شرايط فيزيكو شيميايي محيط در هنگام فسيل شدنشان در بين رسوبات بستگي دارد و از طرفي تحت تاثير پديده سنگ شدگي  است.علمي كه به مطالعه شرايط دفن شدن موجودات زنده پس از مرگشان مي پردازد و همچنين استقرار آنها را در لايه هاي رسوبي مورد بحث و بررسي قرار مي دهد ، تافونومي مي نامند . به عبارت ساده تر تاريخچه تغييراتي كه فسيلها در حالات مختلف حفظ شدگي تحمل كرده اند را تافونو مي گويند . تاريخچه تافونومي اكثر فسيل ها شامل سه مرحله است :1- قبل از دفن شدن  2- هنگام دفن شدن 3- پس از دفن شدن .

 مرحله دفن شدن كوتاهترين مرحله و پس از دفن شدن طولاني ترين است .قبل از دفن شدن : موجود زنده پس از مرگ و قبل از دفن شدن احتمالا تغييراتي را متحمل مي شود كه عبارتند از انتقال و جابجايي ، تغييرات زيست شناسي و تغييرات شيميايي.در انتقال ممكن است بقاياي موجودات از محيط و مسكن اوليه شان پراكنده شده و به محيط ديگر منتقل شوند . جريان هاي امواج ساحلي ، امواج سهمگين و طوفاني و حركت در يخچالها منجر به جابجايي و حتي تاثير گذاري بر آنها مي شوند . همچنين ممكن است موجودات توسط پوشش خاصي كه دارند محافظت گردند و يا اينكه به علل تغييرات زيست شناسي رو به نابودي روند كه البته اين تخريب به دو شكل بيروني و دروني است . در حالت دروني نابودي از درون موجود و توسط باكتري ها انجام مي گيرد و به عبارت ديگر از جسد موجود آغاز مي گردد و در نوع بيروني ممكن است موجوداتي نظير خرچنگها بدن موجود را قطعه قطعه نمايند . تغييرات شيميايي نظير تغيير اسيديته محيط نيز سبب تخريب و انحلال موجود مي شود و با كاني زايي يا سنگي شدن بدن موجود از نظر شيميايي تغيير ميابد .در هنگام دفن شدن، يكي از مواردي كه هنگام دفن شدن مورد مطالعه قرار مي گيرد سرعت آن است ، به عبارت ديگر امكان دارد سرعت دفن شدن آهسته باشد و يا با يك تغيير ناگهاني و سريع همراه باشد ، مثل ريزشهاي ناگهاني رسوبات كه موجود زنده را در محل سكونت خود دفن مي كند و يا اينكه جسد موجود را تا مسافتي چند حركت مي دهد و در پايان در انبوهي از رسوبات دفن مي كند . از طرفي نيز موجودات زنده ممكن است در همان محلي كه مرده اند دفن شوند ، مثل موجودات دريازي كه در رسوبات دانه ريز زندگي مي كنند و يا اينگه حين دفن شدن از محل مرگ به محلي ديگر منتقل شوند كه از روي ساييدگي و گرد شدگي مشخص مي شوند. در حالت اول به فسيلها بر جا و در حالت دوم به آنها نابرجا گويند.پس از دفن شدن : طولاني ترين مرحله تافونومي مرحله پس از دفن شدن است . مرحله اي كه موجود با توجه به خصوصيت بافتي و شيميايي خود به ويژه قسمت هاي سخت و شرايط فيزيو شيميايي محيط و پديده سنگي شدن به سمت فسيلي شدن پيش مي رود .اما قبل از بررسي اين مرحله اجازه دهيد آشنايي مختصري با انواع قسمت هاي سخت موجودات زنده و تركيباتشان داشته باشيم .

برخي از انواع اصلي كالبدهايي كه حيوانات بر آن اساس ساخته شده اند عبارتند از :

الف- استخوان : ماده اي كه بيشتر از نمكهاي معدني مثل فسفات كلسيم ساخته مي شود . استخوان آكنده از سلول هاي زنده اي مي باشد كه پيوسته در حال استخوان سازي هستند . پس از مرگ موجود زنده استخوان نيز از بين مي رود و فضاهايي كه توسط آنها اشغال شده بود بصورت منافذي در مي آيند . از اين رو استخوان در فرم زنده و فسيل نشده خيلي سبك است اما هنگامي كه فسيل مي شود خيلي سنگين مي شود زيرا در زمان طولاني مدفون شدن توسط مواد ديگري پر مي شود .

ب- صدف : اگر چه صدف ها بيشتر از نمك معدني كربنات كلسيم ساخته مي شوند ، اما از نظر تركيب با يكديگر تفاوت زيادي دارند . كربنات كلسيم در دو شكل مهم بلورين تشكيل مي شود كه كاني شناسان آنها را كلسيت و آراگونيت نام نهاده اند . آراگونيت را عموما بي مهرگان دريايي ترشح مي كنند ، چون ساختن آنها آسان است و در آب دريا حل نشدني مي باشند . اما كلسيت براي ساختن سخت تر مي باشد و فسيل هاي بهتري مي سازد و در سنگها نسبت به آراگونيت بهتر مي ماند .

ج- پوسته : نوعي از كالبد و پيكره بدن مي باشد و از صفحات سخت و سنگي و از جنس كربنات كلسيم ( عموما كلسيت ) تشكيل شده است كه به حالت تكه تكه به يكديگر متصل اند .

د- كاراپاس : نوعي اسكلت خارجي مانند اسكلت سخت پوستان ( خرچنگهاي پهن و دراز دريايي ) و حشرات است . احتمال دارد كاراپاس ها از نظر تركيب بسيار متفاوت باشند ولي از لحاظ ويژگي و خصوصيت اصولا داراي ساختاري يكسان هستند و از مولكول هاي زنجيره اي مركبي از مواد رشته اي خيلي سخت مثل كتين تشكيل شده اند.البته امكان دارد همراه آن كربنات كلسيم نيز ترشح گردد كه به دوام بيشتر اسكلت كمك مي كند . ( مانند خرچنگ ها ).

ه- اسكلت هاي اسپيكولي : اسفنجها اسكلتي داخلي دارند كه از اجزاء بسيار ريزي به نام اسپيكول ساخته شده اند .گاهي اوقات امكان دارد كه اسپيكول ها با موادي آلي سخت همراه باشند . اسفنج ها با توجه به جنس اسپيكول به دو دسته تقسيم مي شوند ، آنهايي كه جنسشان از كلسيت و آنهايي كه جنسشان از سيليس مي باشد .

و- پروتين هاي سخت : گروهي از اسكلت ها فقط از پروتين ساخته مي شوند كه علاوه بر با دوام بودن مي توانند ميليون ها سال خاصيت انعطاف پذيري خود را حفظ نمايند . ( مانند كراتين )پس از دفن شدن اسكلت ها و صدف هايي كه در داخل رسوبات قرار گرفته اند عموما متحمل تغييراتي مي شوند كه زمين شناسان به آن دياژنز مي گويند .دياژنز تمامي دگرساني ها و تغييراتي كه در درون نهشته هاي يك رسوب اتفاق مي افتد و موجب مي شود كه رسوب به سنگ تبديل شود را شامل مي گردد . اين تغييرات را مي توان به دو بخش قبل از سنگ شدگي و بعد از سنگي شدن تقسيم نمود .

 در مرحله قبل از سنگي شدن در اثر فشار لايه هاي بالايي امكان دارد بدن موجود كه در داخل رسوب قرار گرفته است از حمايت اوليه خارج شود و به اصطلاح به پهن شدن فسيل هايي كه انحنا پذيرند منجر گردد . همچنين از نظر زيست شناسي ممكن است باكتري ها بدن موجودات را از داخل متلاشي كنند و يا موجودات ديگري از بدن باعث از بين رفتن آن شوند و يا از نظر شيميايي تحت تاثير قرار گرفته و متلاشي شود و از طرفي ممكن است با كاني زايي حفظ گردد . در مرحله پس از سنگي شدن ، بدن موجودات ممكن است از نظر ساختاري تغيير شكل پيدا كنند و يا اينكه دچار هوازدگي و فرسايش شوند و يا از نظر شيميايي مواردي چون تبلور مجدد ، كاني زايي ، جانشيني و … رخ دهد كه جداگانه مورد بحث قرار خواهد گرفت .

انواع فسيل شدن

در ادامه بحث به برخي از انواع فسيلي شدن اشاره مي شود :

الف_ كاني زايي : بطور خلاصه مي توان گفت ، منظور از كاني زايي تجزيه مواد آلي پس از مرگ موجود زنده و پر شدن هر حفره يا فضاي خالي در بدن موجود با مواد معدني است . در اين روش كه يكي از متداول ترين حالات فسيل شدن است بيشتر اختصاصات مربوط به موجود به حالات فسيل باقي مي ماند . روش فوق زماني رخ مي دهد كه فضاهاي خالي در گياهان ، استخوان ها و يا صدف هاي مدفون شده در محيطي اشباع از مواد معدني قرار مي گيرند و جاي مواد آلي آنها با كاني ها عوض مي گردد و در نتيجه فسيل هايي به شكل اوليه تشكيل مي شود كه از نظر جنس با مواد تشكيل دهنده اوليه متفاوت و از نظر وزني سنگين تز است . به عبارت ديگر به ازاء هر مولكول از محلول هاي كاني ساز موجود در محيط جانشين آن مي گردد . در كاني زايي موجودات فسيل شده از نظر شكل ظاهري تغييري نمي كنند و ابعاد خود را همان گونه كه هست حفظ مي نمايند و به اصطلاح فسيل هاي سه بعدي هستند . در چنين حالتي مي توان ساختمان هاي داخلي و خارجي آنها را مورد مطالعه قرار داد . كاني زايي نه تنها به قسمت هاي سخت نظير استخوان ها و صدف ها محدود نيست بلكه مي تواند در قسمت هاي نرم بدن نيز رخ دهد . حالت سيليسي شدن ، پيريتي شدن و كربناتي شدن زير مجموعه اي از كاني زايي يا سنگي شدن است . در سيليسي شدن ماده معدني جايگزين ، سيليس ( Sio2) است در حالي كه در پييتي شدن سولفور آهن ( Fes2 ) و در كربناتي شدن انواع كربنات ها از قبيل كلسيت ، دوموليت است.

ب_ بهم فشردگي : نتيجه اين فسيل شدگي دو بعدي و فاقد حجم است كه از فشرده شدن بقاياي يك موجود سه بعدي حاصل آمده است . به عبارت ديگر به علت فشرده شدگي ، موجود شكل اصلي خود را آنچنان از دست داده كه به جاي سه بعد داراي دو بعد شده است . اين نوع فسيل شدگي كه اصولا در گياهان رخ مي دهد خود داراي دو حالت كربني شدن و تقطير مي باشد . در كربني شدن در اثر تجزيه مواد آلي در محيط هاي غير هوازي و فشار از طرف ديگر ، گازهاي هيدروژن ، اكسيژن و نيتروژن بتدريج از پيكر گياه خارج مي شوند و فقط كربن باقي مي ماند . اين كربن خيلي از خصوصيات موجود فسيل شده را حفظ مي كند . اما در تقطير ، عناصر فرار ، نظير گازها و مايعات تقطير مي شوند و در نتيجه قشر بسيار نازكي از كربن بر روي سنگ از موجود فسيل شده باقي مي ماند و خصوصيات به خوبي حفظ مي گردند. اين فسيل شدگي غالبا در حواشي رگه هاي ذغال سنگي مشاهده مي گردد.

ج_ فشرده شدن : در فسيل شدگي فشرده شدن همچون بهم فشردگي موجودات تحت فشار قرار مي گيرند ، اما اين فشار آنچنان زياد نيست و فقط منجر به تغيير حالت و پهن شدن بدن موجود مي گردد . به عبارت ديگر فسيل تغيير شكل مي دهد اما حالت سه بعدي خود را از دست نمي دهد و مواد آلي با كاهش حجم كمي باقي مي ماند .

د_ اثرگذاري : اين نوع فسيل شدگي در واقع آثار باقيمانده از موجود فسيل شده و غالبا به حالت دو بعدي است و فاقد هر گونه مواد آلي مي باشد . اثر گذاري در حقيقت آثار به جاي مانده از فعاليت زيستي موجود زنده در زمان حياتش بوده است . آثار رد پا ، آثار باقي مانده ازتونل ها يا كانال هاي حفر شده توسط موجودات حفار ، فضولات و مدفوعات فسيل شده ( پلت و كوپروليت ) تمامي از اين نوع فسيل شدگي مي باشند .

ه_ قالبها ( مولد وكست ) : حالت ديگري از فسيل شدگي سه بعدي مولد وكست مي باشد كه در واقع ويژگي هاي فيزيكي موجودات هستند كه بر روي سنگها اثر گذارده و باقي مي ماند و مولد را به وجود مي آورند . به عبارت ديگر از آنجايي كه هر موجودي مثل صدف داراي يك سطح خارجي و يك سطح داخلي است و اين دو توسط دايره اي از هم جدا مي شوند ، اگر مواد رسوبي صدف را در بر گيرد و يا به داخل آن نفوذ نمايد و آن را پر كند ، پس از سخت شدن رسوبات ، شكل هايي حاصل مي شود كه به آن مولد ( خارجي و داخلي ) گويند .شكل هايي كه آثار و سطح داخلي صدف را نشان مي دهند و مولد يا قالب داخلي گويند و شكل هايي كه آثار و سطح خارجي صدف را نشان مي دهند مولد يا قالب خارجي مي نامند . اما اگر موادي جانشين صدف شود و يا پس از ساخته شدن دو نوع مولد داخلي و خارجي ، مواد معدني فضاي خالي را پر كند و بين مولدها ته نشين شود ، كست تشكيل مي شود . به اين معنا كه به جاي فسيل بطور كامل ماده اي ديگر جايگزين مي گردد . اين حالت فسيل شدن را كه جانشيني گويند ، عموما براي صدف هايي از جنس آراگونيت رخ مي دهد كه به سرعت به وسيله سيالات مهاجر در سنگ انحلال مي ابد و فضاي خالي به جاي مي گذارند . اين فضاي خالي دقيقا شكل صدف قديمي است .

و_ تبلور مجدد – اين نوع فسيل شدگي با جانشيني فرق مي كند چون مستلزم داشتن فضاي خالي نيست و ماده تشكيل دهنده فسيل شكل بلوري خويش را خود به خود تغيير مي دهد . به عبارت ديگر ساختمان طبيعي با هم آميختن مولكولها و در نتيجه عمل انحلال و ته نشست دوباره تغيير مي كند . در اين فرايند ساختمان ذره بيني اوليه ، جابجا يا به طور كامل محو مي شود و صدف به شكل موزاييكي از بلورهاي بهم پيوسته تبديل مي شود . ظاهر خارجي چنين فسيل هايي حفظ مي شود اما فقط ممكن است در حجم آنها تغييراتي پيدا شود . تبلور مجدد نيز اغلب در صدف هاي آراگونيتي صورت مي گيرد و به شكل پايدارتر يعني كلسيت تبديل مي شود . فسيل هاي حاصل ار تبلور مجدد را شايد بتوان بطريقي به عنوان كست معرفي نمود ، زيرا اگرچه جانشيني و تغيير در تركيب اسكلت رخ نداده است ، اما آرايش يلوري آن شكل جديدي به خود مي گيرد .ز- فسيل هاي مولكولي : تا مدت هاي مديدي تجزيه و تحليل ساختمان هاي مولكولي فسيل شده امكان پذير نبود . امروزه با پيشرفت تكنولوژي مشخص شده است كه اصولا يك مولكول فسيل فقط يك نوع حفظ شدگي از مواد آلي مي باشد و تا كنون چهار گروه از مولكولها بصورت فسيل يافت شده اند كه عبارتند از : دي نوكلئيك اسيد ( DNA ) و ريبونوكلئيك اسيد ( RNA ) ، پروتين ها ، كربوهيدرات ها و ليپيدها . در بين آنها DNA و RNA شانس بسيار كمي را براي حفظ شدگي دارند ، در حاليكه ليپيدها بالاترين مقاومت را براي فسيل شدگي از خود نشان مي دهند .

ح_ انجماد : يك نوع فسيل شدن مي باشد كه در آن بدن موجود فسيل شده بطور كامل و بدون هيچ تغيير مهمي در تركيب شيميايي آن حفظ مي شود ( مانند بقاياي ماموتها در يخچال هاي سيبري ) .

ط_ محبوس شدن در كهربا : نوع ديگري از فسيل شدن وجود دارد كه موجود در يك محيط ساكن از نظر زيستي به دام مي افتد و بطور كامل حفظ مي شود . در اين روش بيشتر حشرات و عنكبوتيان بصورت فسيل شده ديده مي شوند.

 ي_ موم و آسفالت طبيعي : فسيل شدگي به اين روش ها بعد از انجماد بهترين حالت حفظ شدگي را نشان مي دهند البته روش هاي فوق به ندرت اتفاق مي افتد . منظور از موم به دانم افتادن موجودات در پارارفين طبيعي و تبديل شدن آنها به فسيل است . به عنوان مثال ماموتها و كرگدنهايي كه در ناحيه اي بين روسيه و لهستان پيدا شده اند كه بدين طريق فسيل شده اند . همچنين در آسفالت طبيعي فسيل هايي را يافته اند كه علت تشكيل فسيل را به تله افتادن موجودات در حوضچه هاي مملو از آسفالت و قير طبيعي مي دانند .

ص_خشك شدگي و موميايي شدن : موميايي شدن در رديف حفظ شدگي با موم و آسفالت طبيعي قرار مي گيرد ، اما در چنين حالتي حتي پوست ، مو و رنگ اصلي فسيل باقي مي ماند . در خشك شدگي موجود پيس از مرگ در معرض هوا و اعمال باكتري ها قرار گرفته و سبب شده كه جسم آن سخت ، خشك شده ، ترد و شكننده شود و در بيشتر اوقات تكه تكه گردد . چنين حالتي زماني رخ مي دهد كه موجود از

 




+ نوشته شده در یکشنبه 16 مهر 1396 ساعت 14:19 توسط aaaa | | تعداد بازدید : 10

مطالب قبلی

» gl/l (1179)
» رشته حقوق جزا و جرم شناسی: سیاست کیفری ناظر بر سلامت حمل ...
» رشته حقوق جزا و جرم شناسی: بررسی فقهی و حقوقی پرداخت دیه ...
» ارشد رشته حقوق با موضوع استقلال ديوان بين المللي کيفري در پرتو
» ارشد رشته حقوق خصوصی: بررسي تطبيقي تعهدات وكيل دعاوي در حقوق ايران ...
» رشته حقوق: مقایسه وثیقه های تجاری و مدنی؛ مطالعه تطبیقی در حقوق ...
» رشته حقوق خصوصی: مسئولیت مدنی دولت نسبت به واردات بی رویه کالا
» رشته حقوق : بررسی ضمان درک و احکام مربوط به آن
» رشته حقوق گرایش بین الملل : بررسی تطبیقی حقوق مهاجرت کانادا با ...
» ارشد رشته حقوق با موضوع تعریف مجازات در حقوق عرفی

صفحات وبلاگ

منوی اصلی

تبلیغات

دسته بندی خبر ها

نظر سنجی

درباره ی ما


آرشیو

پیوند های وبلاگ

امار وبلاگ

امکانات


Powered By
rozblog.com

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ postcg محفوظ می باشد.